![]() |
![]() |
![]() |
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت
بیچاره از این عشق سوختن آموخت
فرق منو پروانه در اینست
پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت

به من بگو چرا سر بسرم میزاری
چرا راحت دیگه بهم نمیگی دوستم نداری
بگو ازم چی دیدی
چرا تنهام میزاری
بگو ظالم
مگه نگفته بودم به پایه تو می مونم
چرا باور نداشتی تو من و قال گذاشتی
من که کاری نکردم من که چیزی نگفتم
چرا ظالم
عشق من و فروختی به یه عشق دیگه
ارزوهامو به باد دادی با یه اشاره
شوق عشق مو بی بهونه ازم گرفتی
چرا ظالم

شبهایی که تنهام همدمی ندارم
یاری ندارم , نایی ندارم
یادمه تنهام گذاشتی
من و نخواستی , چرا نخواستی
عکسهاتو دارم می بینم
دستام می لرزه وقتی می بینم
از رفتن تو چند سال داره میگذره
هنوزم به یادتم هنوزم چشم براهتم
انقدر منتظر می مونم تا بیای دباره پیشم
دباره پیشم
بیا عشقم بیا عشقم
بیا ببین دیگه شکستم
من شکستم قریب و خستم
چرا رفتی پیشم نموندی
مگه چه کردم مگه چه کردم
سرتو بزار رو شونم
اروم بگیرم اروم بگیرم
اگه بخوای بدونی من کی هستم
یک عاشق و قریب و خستم

نیمه شب آواره ای بی حس و حال
در سرم سودای جانی بی زبان
پرسه ایی آغاز کردیم در خیال
دل به یاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی میگذشت
یک دو سال از عمر رفت و برنگشت
دل به یاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازیان اسرار را
آن دو چشم مست آهویان را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار ... او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او
همنشین و همزبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او
ناتوان بود و توان شد با من او
دامنم شد خوابگاه خستگی
اینچنین آغاز شد دل بستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم ز دنیا بی خبر
دم به دم این عشق میشد بیشتر
آمد و در خلوتم دم ساز شد
گفتگو ها بین ما آغاز شد
گفتمش در عشق پا بر جاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو ذره ایی شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل ز عشق روی تو ویران شده
گرمی عشقت سرگردان شده
گفت: در عشقت وفادارم بدار
من تو را بس دوست میدارم بدار
شوق وصلت را به سر دارم بدار
چون تویی مخمور...خمارم بدار
با تو شادی میشود غم های من
با تو زیبا میشود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبای ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من...هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت...در نکویی پاک بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش عشق ما... سنگی را گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخرء این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یارء ما را...از جدایی غم نبود
در غمش مجنون و عاشق کم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من ء دیوانه پیمان ساده بست
ساده آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از مرز رفت
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم؟ او که همخون من است
خسم جان و تشته ء خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد... تدبیر نیست
از غمش با درد و دم همدم شدم
باده نوش غصه ء او ...من شدم
مست و مخمور و خرا ب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم ...کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت نیم پروا ... پر پروانه را
عشق من!
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک باره را بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل نبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرینت گسسته تار و پود
گر چه آب رفته باز آید به رود
ماهی ء بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او
یاد تو ما را بس است....
تو درجان منی، من غم ندارم ![]()
تو ایمان منی، من کم ندارم![]()
اگر![]()
وگرمعشوقه ای سهم من، جنون باد
توییتنها تویی تو علت من، تو بخشاینده بی منت من![]()
صدایم کن، صدای تو ترانه است ![]()
کلامتآیه های عاشقانه است ![]()
تو رامن سجده، سجده می پرستم که بر سر خاک بر زانو
نشستم ![]()
![]()
یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .
این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون
بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم
و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی
پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده.وقتی که
دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش
گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو.پسره
با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :
مراقب چشمای من باش!!!!!!

عشق نمی پرسه تو کی هستی؟
فقط میگه: تو ماله منی .
عشق نمی پرسه اهل کجایی؟
فقط میگه:توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟
فقط میگه: باعث می شی قلب من به ضربان بیفته .
عشق نمی پرسه چرا دورهستی؟
فقط میگه:همیشه با منی.
عشق نمی پرسه دوستم داری؟
فقط میگه: دوستت دارم .
***** ILOVEYOU *****
فرق من و تو:
گفتی عاشقمی ، گفتم دوستت دارم.
گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم ، گفتم من فقط ناراحت میشم.
گفتی من بجز تو به کسی فکر نمی کنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم.
گفتی تا ابد تو قلب منی ، گفتم فعلا تو قلبم جا داری .
گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم ، گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه ، من فقط دلم میخواد طرف رو خفه کنم.
گفتی ... ، گفتم... .
حالا فکر کردی فرق ما این هاست؟ نه!
فرق ما اینه که: تو دروغ گفتی، من راستشو.

ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگی تو؟ خوب منم راستش رو گفتم ، گفتم زندگیمو!
ازم نپرسید چرا؛ گریه کرد و رفت اما نمی دونست که اون خودش زندگیمه !

از دریا پرسیدن عشق چیست ، گفت: خشکیدن ...........
از گل پرسیدن عشق چیست، گفت:پرپر شدن ............
از زمین پرسیدن عشق چیست، گفت: لرزیدن ...........
از آسمون پرسدین عشق چیست، گفت: باریدن...........
تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه
هوایی شده بره پابوس امام رضا
اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست
آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست
من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
تو همین فکرا بودش کلاغ عاشق ما
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون
که یه هو صدایی گفت تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو
یا ضامن آهو
![]()
صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوسش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت
ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی ....





